تبليغاتX
عاشق شدنم قصه یک عمر دروغه

آواز

 
 

آواز عاشقانه ما در گلو شکست

 

حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست

 

 

ديگر دلم هواي سرودن نمي کند

 

تنها بهانه دل ما در گلو شکست

 

 

سر بسته ماند بغض گره خورده در دلم

 

آن گريه هاي عقده گشا در گلوشکست

 

 

آن روزهاي خوب که ديديم ، خواب بود

 

خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست

 

 

فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند

 

نفرين و آفرين و دعا در گلو شکست

 

 

تا آمدم که با تو خداحافظي کنم

 

بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست



88/08/18 |

دوست دارم بروم سربه سرم نگـــذاريد

 گريه ام را به حســاب سفرم نگـــذاريد

 دوست دارم که به پابوسي باران بروم

 آسمان گفته که پا روي پرم نگـــذاريد

 اين قدر آينه ها را به رخ من نکشيــد

 اين قدر داغ جنون بر جگرم نگـــذاريد

 چشمي آبي تر از آيينه گرفتارم کرد

 بس کنيد اين همه دل دور وبرم نگذاريد

 آخرين حرف من اين است،زميني نشويد

 فقط... از حال زمين بي خبرم نگــذاريد



88/08/18 |

وقتی که دیگر نبود

 من به بودنش نیازمند شدم.

وقتی که دیگر رفت٬

من به انتظار آمدنش نشستم

وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد٬

من او را دوست داشتم 

وقتی که او تمام کرد.

من شروع کردم...

وقتی او تمام شد ...

من آغاز شدم.

و چه سخت است تنها متولدشدن٬

مثل تنها زندگی کردن...


مثل تنها مردن!



88/08/18 |


کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت

 

کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت

 

از قلم هایی که بر عالم رواست

 

با محبت با وفا با مهربانی ها نوشت

 

کاش اشتباه هرگز نبودش در جهان

 

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

 

کاش دلها از ازل مهمور حسرت ها نبود

 

کاین همه ای کاش ها بر دفتر دلها نوشت



88/08/18 |

هر چند که دلتنگ تر از تنگ بلورم

با کوه غمت سنگ تر از سنگ صبورم                                                   

اندوه من انبوه تر از دامن الوند                                     

باشکوه تر از کوه دماوند غرورم                               

یک عمر پریشانی دل بسته به مویی است

تنها سر مویی ز سر موی تو دورم

ای عشق به شوق تو گذر می کنم از خویش

تو قاف قرار من و من عین عبورم

بگذار به بالای بلند تو ببالم

کز تیره ی نیلوفرم و تشنه ی نورم



88/05/07 |

کاش می شد بار دیگر سرنوشت از سر نوشت

 

کاش می شد هرچه هست بر دفتر خوبی نوشت

 

از قلم هایی که بر عالم رواست

 

با محبت با وفا با مهربانی ها نوشت

 

کاش اشتباه هرگز نبودش در جهان

 

داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت

 

کاش دلها از ازل مهمور حسرت ها نبود

 

کاین همه ای کاش ها بر دفتر دلها نوشت

 



88/05/07 |



88/04/05 |

دل من تنها بود

دل من هرزه نبود

دل من عادت داشت كه بماند آنجا

دل من غنچه ي پژمرده گلدان شماست

دل من در كف دستان شماست

دل من عاشق بود... عاشق لطف و صفا..... عاشق مهر و وفا

و صد افسوس كه اين خواب و خيالي عبـث است

كه شما............

دل من خسته از اين جور و جفاست

دل من هـــرزه نبــود

دل من تنهـــابـــود

دل من تنهـــــا مانــد

 



88/04/05 |

 

اما

با این همه

تقصیر من نبود

که با این همه...

با این همه امید قبولی

در امتحان سادهْ تو رد شدم

 

اصلاً نه تو ، نه من!

تقصیر هیچ کس نیست

 

از خوبی تو بود

که من

بد شدم!

 



88/03/22 |

حرفهای ما هنوز ناتمام...

 

تا نگاه می کنی:

                 وقت رفتن است

بازهم همان حکایت همیشگی  !

 

پیش از آنکه با خبر شوی

 

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

 

ناگهان 

           چقدر زود

                         دیر می شود!   



88/03/22 |

 

آنجا که کشتن عاطفه فرهنگ میشود

 دلها برای مردن گل سنگ میشود

 من بیصدا به یاد خودم ساز میزنم

  آری

 دلم برای خودم تنگ میشود

 



88/03/22 |

 

قصه از غلط شروع شد

از يه اشتباه ساده

از يه خنده‌ای كه گم شد

تو يه بغض بی‌اراده

 

دست تو يا دست تقدير

گاهي آدم، بد مياره

قصه از غلط شروع شد

من به تو ربطی نداره

 

سادگی مو تو شکستی

آينه‌ها دروغ نمی ‌گن

تو ولی خودت نبودی

خود من بودی، خود من

 

شاکی‌ام اما نه از تو

از خودم لجم گرفته

از خودم كه بيشتر از تو

منو دست كم گرفته

 

منو دست كم گرفتی

تو كه اسم من باهاته

ولی من دروغ نمی گم

پشت اين آيينه، ماته

 

مات و ماتم ‌زده از تو

تا ته قصه شكستم

تو به انتها رسيدی

من چمدونمو بستم

 

باورم می کنی يا نه

نمی دونم ، نمی دونم

قصه از غلط شروع شد

اينو از چشات می خونم



88/03/22 |